چهارشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۱
شهید سید محمد تقی جلالی
نام پدر : سید محسن
تاریخ تولد : 1312(1355ق)
تاریخ شهادت : 1359(1402ق)
محل شهادت : زندان های عراق
مسئولیت :
یگان خدمتی :
نوع عضویت :
آدرس مزار : وادی السلام نجف
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • تصاویر
  • شهید سید محمد تقی جلالی (رضوان ا.. تعالی علیه ) در سال 1312(1355ه.ق)در شهر مقدس کربلا د رخانواده ای که به ایمان و تقوی و علم  مشهور بود متولد شد.

    شجره نامه مبارکه ایت ا.. شهید سید محمد تقی جلالی  :

    نسب شریف شهید جلالی که از سلاله سادات و از فرزندان حضرت فاطمه زهرا (س) می باشد .

    از اولویت های شهید جلالی این بود که به تربیت طلبه علوم دینی و آموزش عالی آنان اهتمام زیادی می داد و در جستجوی طلبه های مستعد بود تا استعداد ایشان را در تحصیل شکوفا کند . او امر آموزش و تدریس را در علوم فقه ، اصول و ادب و.. را در شهر های مقدس کربلا و نجف و قاسم را برعهده داشت . همچنین در روز های آخر به تدریس خارج فقه و اصول به درخواست  تعدادی از شاگردانش پرداخت.

     تالیفات و تحقیقات زیادی از آیت ا.. در مواضیع مختلف علمی  وجود دارد.تعداد  کتاب های یاد شده به بیش از چهل جلد می رسد.

     تاسیس حوزه علمیه شهر مقدس قاسم (ع) توسط آیت الله شهید جلالی

    شهید سید محمدتقتی جلالی در سال1342( 1385ه.ق) به هدف تعیین شخصی برای تصدی امور دینی در این  شهر از طرف مرجعیت به شهر قاسم (ع) سفر کرد. مردم این شهر با مشاهده شخصیت شهید جلالی از مرجعیت خواستار شدند که ایشان را برای تصدی امور دینی در این شهر تعیین کنند. در صورتی که ایت الله حکیم و شهید آیت الله جلالی  به دلیل نزدیکی شهر قاسم به نجف توانست به دروس علمیه خود ادامه دهد.درسال1342 ( 1385ه .ق)سنگ بنای حوزه علمیه را بنا کردند.شهید در روزهای آخر هفته با خانواده  به این منطقه می آمد برای رسیدگی به امور.همچنین مساجد و حسینیه هایی در شهر قاسم و شهر های دیگر و روستا ها تاسیس کرد.

     

    شهید محمد تقی جلالی مردی با همت بالا و با نشاط بود و روح بزرگی داشت که همراه با فعالیت های علمی در امور خیر و خدمت به دین شرکت داشت.

     شهید جلالی سفر های زیادی به داخل و خارج عراق داشت که غرض از این سفر ها انتشار مذهب اهل بیت (ع) بوده است.

     اولین باری که شهید جلالی به شکل علنی وارد صحنه جهاد شد  تاسیس حوزه علمیه در شهر قاسم بود.که شهید احساس می کرد در این اوضاع پیچیده جامعه که توسط صدام و رژیم بعث بوجود آمده به چنین مکان هایی برای بیداری و آگاهی از مسایل نیاز دارد. در این هنگام بود که عوامل نظام از فعالیت های شهید جلالی احساس ناامنی و ترس کردند.ایت الله جلالی به رغم این که شدیدا زیر نظر بود با دقت از خانواده هایی که مردان آنها توسط رژیم بعث عراق شهید یا زندانی شده بودند تا حد استطاعت خود کمک و دلجویی می کرد.

    سرانجام در صبحگاه پنجشنبه سال1358( 1401ه.ق) که شهید حسب القاعده به همراه یکی از شاگردانش برای اداره اوضاع شهر قاسم راهی این شهر بود در بین کوفه و حله توسط ماشین های امنیتی و بعثی محاصره شدو به بغداد منتقل شدند. وی به مدت هشت ماه در بند بعث عراق بود. در اثر شکنجه تمام دندان های شهید شکسته بود.او باقی زندانی ها را به سقف آویزان می کردند و شکنجه می دادند. برای اهانت به شهید ریش و موی سر او را  تراشیده بودند . یکی از همبندی هایش گفته بود " در داخل سلول او را به تیر آهن آویزان کرده و دستهایش را بسته و صدمه زیادی به بدنش وارد می کردند.و فشار های روحی و ناسزا هم به ایشان می دادند.شهید در هنگاه شکنجه ها صدای " یا کریم و یا لطیف" سر داد همه زندانی ها درد ها ی خود را فراموش می کردند و فضای معنوی در زندان ایجاد شده بود. سرانجام شهید در یکی از شبهای جمعه سال1359 (1402 ه.ق)به آرزوی خود دست یافت و به شهادت رسید.جلادان بعثی به شکنجه ها در زندان اکتفا نکردند و پس از شهادت جمجمه سید شهید را خرد کردند و صورت این مرد بزرگوار را به شکلی فجیع له کردند.تشخیص هویت شهید توسط داماد ایشان به سختی انجام شد. این شهید بدون تشیع به وادی السلام در نجف اشرف منتقل شد و به خاک سپرده شد.

  • بنقل از فرزند شهید: پدرم آیت الله سید محمد تقی یک روز صبح پنج شنبه برای تبلیغ از خانه خارج شدند دم در خانه یک ماشین ایستاده بود تا پدر حرکت کردند آن ماشین هم دنبال پدر رفت ما شک کردیم و شکمان زمانی به یقین تبدیل شد که از محلی که باید می رفت زنگ زدن و گفتن که ایشان نیامده است. پدرم دستگیر شده بود و ما خبری از ایشان نداشتیم.مادرم وسایل پدرم را در حیاط خانه همسایه مان زیر خاک کف حیاط قایم کرده بود.چون مدام بیم آن می رفت که ما را هم دستگیر کنند یا برای بازرسی از منزل به خانه امان هجوم بیاورند. همه رابطشان را با ما قطع کرده بودند حتی فامیل و همسایه های نزدیکمان هم به ما سر نمی زدند. بعد از هشت ماه یک روز آمدند در خانه گفتند که بیایید بغداد پدرتان را ببرید ما هم خوشحال از اینکه بعد از مدتها پدرمان را میدیدم یکی از آنها که آمده بود خبر دهد تا شادی ما را دید گفت پدرتان فوت کرده ما شروع کردیم به گریه و زاری . گفتند اگر گریه کنید خانه را به آتش می کشیم.پدرم توسط رژیم عراق اعدام شده بود. پدرم را در نجف اشرف به خاک سپردیم . پدرم همیشه  مشغول نوشتن بودند کار های بزرگی هم انجام دادند و کتابهای بسیاری هم تالیف کردند.

معرفی شهداء
با سلام و تشکر از حضور شما در سایت شهود، استدعا دارد، در صورتی که از خانواده معزز شهید و یا از یادگاران دفاع مقدس، همرزمان و دوستان شهید می باشید و اطلاعات دقیق و تکمیلی از شهید(اعم از زندگی نامه، وصیت نامه و خاطرات) در اختیار دارید، آن را در بخش نظردهی همین صفحه درج و یا شماره تماس خود را به سامانه پیامکی اختصاصی سایت به شماره 30005605000130 ارسال تا با شما تماس گرفته شود. همچنین ارسال تصاویر فردی و جمعی شهید از طریق ایمیل shuhood1357@gmail.com امکان پذیر است. از همکاری صمیمانه شما کمال تشکر را داریم.
*نام و نام خانوادگي :

پست الکترونيکي :

*مطلب :
۱) نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
دیگر شهداء