يكشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷
دلنوشته ای از دختر روحانی شهید ذکریا اسلامی راجع به پدرش

    

 

 

 

 

 

 

 

 

اين كوردل چه گويد:

خـــداوند توفيق تحصيل قلب سليم مرحمت بفرمايد. آري شهـــيد اسلامي

شهيدي است از تبار ياران به وصال حق پيوسته،  

شهيدي از تبار دريا دلان عاشق به حق رسيده، شهيدي كه از دامان امامش روح الله به جوار حق رفته،

شهيدي از تبار خون،

شهيدي است كه از درياي خون خونين شهر به ميثاق رهبرش عمل كرده،

از درياي جوشان خون كرخه نور، بله، او با نور كرخه در جوار نور حق قرار گرفته، نوري كه عالم تحمل جذب آن نور را بر خود مشكل ميداند.

بله او شهــــيدي است كه از نسيم خاردارهاي دشمن عبور كرده چرا كه خود را از سيم خاردارهاي نفسش رهانيده بود.

آن هنگام كه در قافله عشق آهنگ رحلت زدند او شخصی بود كه به همراه دسته دسته شب بوهاي معطر، به بوستان ايمان سربرآورد و يكصدا باغبان پير معرفت را لبيك گفت و مجنون وار پا به پاي قافله ايثار پيش رفت و راهي سرزمين شقايق گشت تا جرعه اي از شبنم وصال بنوشد.

هر خـــار كه برپيكره او وارد مي آمد عاشقانه ترين غزل وصال را سروده و پـــرپـــرشدن را بر زندگي در گورستان نفاق و ريا ترجيح داد.

پــــرپــــر شد تا بمانيم، جان داد تا جاني دوباره بيابيم. حال مائيم و غم هجران، مائيم و دلي داغدار ازخون اين شهيد كه از سلسله جليله روحانيت معظم بود.

بدو تولد ايشان در روستاي از شهرستان بابل در روستاي خطير كلا بوده است.خوب به ياد دارم زماني كودكي ام را، همان زماني كه پدر براي آخرين بار مرا كه 3 سال بيش نداشتم بر روي زانوي خويش گذارد و با من در مورد ميعادگاه عشق سخن گفت، سخن از جايگاهي كه فقط معبود را جستجو مي نمودند، و مي يافتنش و او مي خواست با كلمات منطقيش مرا به آرامش رفتنش دعوت كند، همان دعوتي كه خدا هم طلبيدشان ، طلبيدني كه برايشان زيبا و شيرين بود. و من همچنان به سخنان پرمهر پدر گوش مي نمودم تا وقتي كه پدر مرا آماده و پذيرا براي گفتن سخن اصلي ديد و فرصت را غنيمت شمرد و گفت: دخترم حالا مي خواهم نظرت را در مورد جبهه بپرسم آيا اجازه رفتنم را مي دهيد؟ اجازه رفتن به ديار عاشقان؟!

 من كه از سخنان پدر كمي متحيّر مانده بودم، نگاهي به مادر كردم و گفتم: مي تواني بروي و مادر مضطربانه نگاهي به من كردو با ناراحتي گفت: دخترم اگر پدر برود ما ديگر تنها و بي ياور مي شويم. ولي پدر كه منتظر جوابم بود و ديد كه جوابم حرف دل خودش بود به مادر گفت: خدا با شماست و جبهه رفتن حق ماست و بعد از ما خداحافظي كرد و رفت. او رفت و ما را با خدايمان تنها گذارد و رفت و در رفتنش، برگشتي نبود. با رفتن پدر گوئي خانه.....

اكنون از آن ديار عاشقان بگويم آن ديار جنگ و خون و استقامت.بله پدر در جنگ عليه دشمن حضوری پرتلاش داشت پدری كه تمام همرزمانش از عشق او با خدا و مردمش سخن می گويند.

از اينكه خطابه اي معرفت را به بسيجيان مي آموخت و نماز ايثار برپا مي نمود. آري پدر، هر كس را كه آرزوي شهادت داشتند مي گفتند كه شما تنها هدفتان شهادت نباشد بلكه خدمت به ميهن باشد تا وقتی كه خداوند خودش مارا به فيض شهادت برساند و اين تنها سخن و عشق او نبود بلكه سخن ديگرش اين بود كه به همراهانش مي گفت كه شما در اين عمليات سالم برنمي گرديد و مجروحاني در سر راه شما قرار مي گيرند و نمي توانيد كمكشان كنيد همراهان پرسيدند پس شما چه؟! و ايشان گفتند كه براي من برگشتي نخواهد بود و همان طور هم شد.

آنها رفتند و او ماند وبه معبودش رسيد معبودي كه آنقدر به او عشق مي ورزيد كه حتي وقتي يكي از روحانيون (سيد بودند) به ايشان گفتند: مگر تو به فرزندت فاطمه علاقه نداشتي پس بايد برگرديم ولي پدر با ارادۀ قوي جواب دادند كه فرزند از خدا عزيزتر نيست.

آنكه تـــو را شناخت جـــــان را چه كند

                                        فرزند و عيـــان و خانمــــان را چه كند.

او ابر مردي بود كه حتي زير تيرو خمپاره دشمن سخنراني را رها نمي نمودند و سفارش او هميشه اين بود كه فرزندم را به خـــدا مي سپارم و او را فاطمه گونه وزينب وار تربيت نموده و تحويل جامعۀ اسلامي دهيد.

و اينگونه بود كه اين مرد بزرگوار در عمليات بيت المقدس با رمز يا علي بن ابيطالب(ع) در كرخه نور خرمشهر به لقاءالله پيوست روحش شاد و راهش پررهرو باد.

آنكه تــــــــو را دارد جانــــا زچه محروم است

                          من كه نشدم محروم تا با تــــو بپيوستم.

او با اقتدا به حضرت سيد الشهداء كه دردعاي عرفه چه شيرين و دلنشين فرمود: ماذا وجد و ما فقدك! به مقام عظماي شهادت نائل آمد.

                                                                                               با كمال تشكر و سپاسگزاري با امتنان

                                                                                                                    فاطمه اسلامي

*نام و نام خانوادگي :

پست الکترونيکي :

*مطلب :
۱) نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
محمد اسلامی خطیر
۹ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۰۱
0
0
حمد و سپاس خداوند یکتا را که به ما درس آزادگی و عشق و ایثار آموخت و مولایمان اباعبدالله الحسین علیه السلام را امام و مقتدایمان قرار داد.
شهیدان ، شاهد و حجت خدا بر بندگانند.
سلام بر شهیدان و سلام بر شهید پروران.
امید وافر دارم خانواده های معظم شهدا، رسالت خطیر انتقال عشق و ایثار و شهادت را با حفظ ارزش های اسلامی و دینی به نسل های جدید منتقل نمایند و از این ظرفیت معنوی بيشترين حض معنوی را ببرند.
مثل خانواده شهید مثل چشمه جوشان و زلالی است که می تواند هر رهگذری را متنعم و سیراب نماید پس ارتقاء و رشد این فرهنگ با تلاش و جدیت مضاعف از سوی این کانون معنوی محقق خواهد شد. صبر و شکیبایی و اجر جزیل از خدواند سبحان برای تمامی خانواده های معظم شهدا و ایثارگران مسئلت دارم.
اللهم وفقنا لما تحب و ترضی
آخرين عناوين
پربازديدها
پربحث ترین ها