دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷
یادگیری زبان عربی
خاطره ای از روحانی شهید محمد مهدی مالامیری

 

 

 

 

 

 

حاج آقا استاد کریم جادری یکی از طلبه های عراقی است که حدود بیست سال باهم دوست هستیم،استاد در اصل ایرانی بوده و به همین سبب،نیروهای صدام در نیمه های شب وارد خانه آنان شده،همه را سوار بر ماشین ارتش می کنند و در نزدیکی های مرز مهران آنها را پیاده کرده و می گویند:ایران این سمت است. بقیه راه را خودتان باید بروید.

ایشان تعریف میکنند که محمدمهدی حدود یک ماه پیش از آنکه به سوریه برود،به من گفت:برای اینکه زبان عربی را بهتر صحبت کنم،بعد از نماز ظهر وعصر به مدت نیم ساعت با هم عربی صحبت کنیم. گفتم:باشد ولی نمی دانم درباره چه موضوعی صحبت کنیم،اگر کتابی باشد که درباره مطالب آن صحبت کنیم،خوب است. ایشان قبول  کرد و روز بعد کتابی آورد به نام شهید ابراهیم هادی.در این مدت،قرار ما این بود که شهید چند صفحه ای از کتاب را مطاله کند و در مدتی که با هم هستیم،آن مطالب را به عربی بازگو نماید.

  محمد مهدی وقتی داستان زندگی شهید ابراهیم هادی را تعریف می کرد،چنان خالصانه تعریف می کرد که گویا خودش شهید هادی است. و داستان زندگی خود را بیان میکند. از سوز و گدازش معلوم بود عاشق شهاد ت است. ولی آن قدر رازدار بود که در مدت یک ماه که با هم بودیم به من نگفت که می خواهد  به سوریه برود. عربی را خیلی خوب صحبت می کرد،همیشه سروقت حاضر می شد و هرگاه کاری داشت که نمی توانست بیاید،اطلاع می داد.

                                                                                   برگرفته از کتاب بی آشیان

*نام و نام خانوادگي :

پست الکترونيکي :

*مطلب :
۱) نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
آخرين عناوين
پربازديدها
پربحث ترین ها